شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

241

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

دست او حل گرديد . اين پسر زياد كه كشندهء آن مرد خارجى يعنى حسين است و كسى است كه وحشت در دل دشمنان و حسد كنندگان بر من انداخت » . اين داستانى است كه ابن جوزى آن را نقل مىكند و تاريخ آن بعد از حادثهء كربلا است ، پس از آن كه مدتها يزيد همين زادهء مرجانه را لعن كرد و گناه كشتن فرزند پيغمبر را بر گردن وى افكند تا بالاخره توانست شور و هيجان مردم را تسكين بخشد و نفرت و انزجار آنها را تعديل سازد . در آن هنگام ، در صدد بر آمد از همان زادهء مرجانه يعنى همان كسى كه تا ديروز او را لعن مىكرد و خون حسين عليه السّلام را بر گردن او مىافكند ؛ آرى از همان كس در برابر آن خدمت بزرگ و حياتى كه نسبت به او و حكومت او انجام داده بود ، به طور شايسته تقدير كند . او را نزد خدا خواند و تا جايى او را به خود نزديك نمود كه بر حرم‌سرايش وارد مىشد و اموال و تحفه‌هاى فراوان به او بخشيد . آنگاه با او شراب مىنوشيد و اشعارى مىسرود كه در آن عقيدهء باطنى خويش را دربارهء عبيد اللّه آشكار مىساخت . يزيد در اين اشعار حسين عليه السّلام را خارجى مىخواند و پسر مرجانه را به خاطر اين كه كشندهء حسين عليه السّلام است مورد تحسين قرار مىدهد آيا با اين حال مىتوان باور كرد كه فرزند معاويه به راستى از عمل خود پشيمان گشته بود و واقعا به قتل حسين راضى نبوده ؟ آرى ، با در نظر گرفتن اين شواهد ، به طور قطع نويسنده معتقد است سخنان يزيد و اظهار ندامتها و پشيمانيهاى او نيرنگى بيش نبود و تنها مىخواست از اين راه احساسات و عواطف اجتماع را كه سخت به نفع خاندان پيغمبر تحريك شده بود آرام كند و به آنها تسكين بخشد . كاروان اسيران ، شام را ترك مىگويند خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم پس از آن كه سه روز مجلس سوگوارى خود را در خانهء يزيد به انجام رساندند ، فرزند معاويه آنان را نزد خود خواست و به امام سجاد زين العابدين عليه السّلام گفت : « اگر مايليد در شام نزد ما بمانيد و اگر نمىخواهيد ، به سوى مدينه بازگرديد . حضرت فرمود ، مىخواهيم به مدينه برگرديم . » « 1 » نويسنده معتقد است كه يزيد هر چند در اينجا حضرت سجاد عليه السّلام را بين اقامت در شام

--> ( 1 ) - تذكرة الخواص ، ص 238 .